مرتضى راوندى

29

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و يا ناقص باشد ، جوهر زيبايى معنى را نشان نخواهد داد . از اين گفتگو آشكار شد كه در هنر معنى و صورت هريك به‌جاى خود مهم است . اكنون به مبحث شعر نو برمىگرديم : شاعر كيست ؟ كسى كه مفهومى تازه و خالص از زندگى دريافته و آن را در قالب بيان مىريزد و به ديگران انتقال مىدهد . مفهومى تازه و خالص ، زيرا اگر ديگرى آن را يافته و بيان كرده باشد ، كوشش شاعر در اينكه دوباره آن را بيان كند ، باطل و بيهوده خواهد بود . راهى كه همه مىشناسند ، به رهبر محتاج نيست و چنين رهبرى ، اجرى نخواهد داشت . پس شعر اگر داراى معنى تازهء خاصى نيست ، علت وجود خود را در بر ندارد و بقول نظامى عروضى پيش از خداوند خود مىميرد . اما اين معنى تازه را از كجا بايد جست ؟ براى كسى كه شاعر است ، اين جستجو دشوار نيست . زندگى ، كه سرچشمهء معانى هنرى است به شمارهء افراد انسان گوناگون و رنگارنگ است . چشم هر هنرمندى روزنى است كه از عالم درون او به سوى طبيعت گشوده است ؛ پس در يك منظره ، هر چشم بينايى جلوهء ديگر مىبيند زيرا از نظرگاهى ديگر بدان مىنگرد . كسانى كه هنرمند نيستند ناچارند كه از روزن چشم هنرمندان ، زندگى را تماشا كنند . شما اگر جهان را چنان مىبينيد و در مىيابيد كه شاعرى ديگر بيان كرده است ، همان بهتر كه وقت خود و ما را ضايع نكنيد ، زيرا از همينجا پيداست كه شاعر نيستيد . پس از نظر معنى آنچه نو نيست ، شعر نيست . اما در صورت ، كه شامل وزن و قافيه و ساختمان شعرى است ، تازگى ، شرط نيست ، بلكه تناسب آن با معنى شرط است . شعر خوب شعرى است كه حاوى معنى تازهء زيبايى باشد و اين معنى در مناسبترين و زيباترين قالب بيان ريخته شود . همين كه معنى به قالبى درآمد ، طبعا تابع قيوديست . شرط اصلى در اين قيود آنست كه قواعد و حدود آنها براى شنونده قابل ادراك باشد . اگر كسى شعرى بىوزن بگويد و معنى مقصود را آنچنانكه بايد زيبا و دلكش و تمام جلوه بدهد ، به گمان من بر كار او ايرادى نمىتوان كرد ؛ اما اگر دعوى كند كه وزنى خاص در اشعار خود رعايت كرده كه ديگران درنمىيابند ، به او جز نادانى نسبتى نمىتوان داد . چرا قافيه هميشه در جاى معينى از شعر مىآيد ؟ زيرا ذهن شنونده عادت دارد كه هميشه در آنجا هماهنگى خاص را دريابد . اگر شاعرى گاهى در اول و گاه در وسط شعر الفاظ هماهنگى بياورد ، نمىتواند دعوى كند كه شعرش داراى قافيه است . از اين گفتگو مىتوان چنين نتيجه گرفت كه آزادى بيان در شعر ، آزادى در انتخاب قيودست نه در ترك قيد ؛ هر شاعرى مىتواند قيود بيان را به طريقى اختيار كند كه براى بيان معنى خاصى كه انديشيده